هفته پیش سفارشهای خریدنی خانم بزرگ رو گرفتم و رفتم پیشش. هزینه ش رو حساب کرد و یک مقداری حرفهای معمولی زدیم و من بیشتر شناختمش. از ناخنهای پاهاش گفت و نشانم داد که چقدر وضعشان خراب شده. سوال کردم می خواد براش کوتاه کنم. قبول کرد و ناخنگیر و قیچی روی میز را نشانم داد. گفت اونقدر سفت و سختن که نمی شه راحت با ناخنگیر کوتاهشون کرد. راست گفت. خیلی سخت بود. نیم ساعت بیشتر طول کشید تا ناخنهای هر دوپایش را همانطور که روی تخت دراز کشیده بود بگیرم. سعی کردم همزمان انگشتهاش رو بمالم که احساس خوبی داشته باشه. گرچه ترجیح می دادم دستکش دستم باشه و حتی ماسک. چون بو می داد. نمی خواستم نشون بدم تا او حس بدی بکنه. می
برچسب: ناخنهای,
نویسنده: علی فدایی
تاريخ: پنجشنبه
9 آذر
1396 ساعت: 14:13